![]() |
![]() |
|
| raiNboW LanD |
|
سلام بچه ها قبل از هر چیز باید بگم که بلگفا قاط زده هر چی آپ می کنم نمیشه توش نظر داد وا۳ همین اومدم این پست رو یعنی اون قبلیرو گذاشتم توی ادامه ی مطلب این بد جدیدرو گذاشتم جاش ولی بعدا" درستش می کنم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ آمدم باز آمدم ای خوش خبر رسان خبر که آمدیم بار دگر ای جان برو تو کف شعر اصا" من از همون بچگی استعداداتم فراوان و فوران بود می گی نه ؟!؟!؟! آقا یبار بابام برام شوکول می خره بد میرم به ننه بزرگم می گم مادر جون بیا باهم شوکول بخوریم ییکی من ییکیی خلا۳ منم میگم باش پس هر وقت خواستی بخوری صدا کن باهم بخوریم اونام که حسابی کفشون میبره نمی دونستن بخندن یا تعجب کنن دیدین ؟!؟!؟! به همین راحتی یه کلمه اختراع کردم ~~~>>> جهندم دیروز دبیر ریاضیمو توی سی دی فروشی دیدم اونم گفت چقد سخت بود ؟!؟!؟! گفتم آقا تا آخرش میرم ولی همش فکر میکنم جواب اشتباهه جاتون خالی نمیدونستم چجوری جلو خودمو بگیرم خوب مطلب اصلی اینکه من دارم میرم مسافرت البت شنبه ی دگر دیگه معلوم نیس کی بیام پروازامونم شانس آوردیم کنسل نشد ماشالله نیس تحریم نه تهریم نه همون ایشالله که سالم میرسم آقا یه جک بگم ؟!؟!؟! یکی دیگه
خوب دیگه الانم نمی خواستم آپ کنماااا میبینی که اصا" حرفی برای گفتن نداشتم خوب دیگه خلا۳ اینکه ... بگو خب ووی ووی خوب دیگه من برم می خواهیم برویم فیلم ببینیم همی وبسی و فَری آه میدونم نمیدونین فَری یعنی چی من رفتم
بعدالنوشته ۱ : آقا من احساس می کنم به شدت به نت محتاط شدم بعدالنوشته ۲ :آخ دودش رفت تو چشم بعدالنوشته ۳ :میخوام برم کجا ؟!؟!؟ میرم تهران برای چهلم عمو خسرو بعدالنوشته ۴ : با دوستم یه وب گروهی زدیم رو کم کنیم هست حسابی گفت وبت بازدید کننده زیاد داره برو اونجا بنویس بیان وبمون بعدالنوشته ۴ : نظر نشه فراموش لامپ هم دیگه خاموش نکنین همرو روشن کنین اصا" اهمیت نداره بعدالنوشته ۵ : عاشقمتون زیااااااااااااااااااااااااااااد بعدالنوشته ۶ :آخ بچه ها همه چی قاطی پاتی شده ....از یکی از دوستام خواهش کردم که بیاد کمکم و بره دوستامو خبر کنه ولی حواسم نبود خودمم رفتم پیش بچه ها فکر نمی کردم به همه خبر بده بعدالنوشته ۶ : خلا۳ اگه ۲ تا نیوشا دیدین جا نخورین ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 13:40 توسط نیوشا |
|
|
سلــــــــــــــــام دوســـــــــــتان بســــــــــی با مرام بچه ها ببخشید بخاطر تاخیرم بخدا بخاطر خودتون بود می خواستم یه موقع ای آپ کنم که حداقل یکمی حالم بهتر شده باشه
نمی خواستم شماها رو ناراحت کنم...شاید باورتون نشه ولی... خوب بیخیال گفتم که نمی خوام ناراحت بشین... دوست دارم فضای وبم شاد باشه که واقعا" فقط بخاطر اون نوشته بود که امروز عزم بر آپ کردن کردم... خـــــــــــــــــوب ... احوال خوانندگـــــــــــــــــــــــــان جـــــــــــــــــــــان چطور است ؟!؟!؟! اولا" که باید بگم واقعا" مرام همتون ثابت هم تو این وبم هم تو اون یکی وبم ... خودم کف کردم ... اوه اوه اوه .... آقا خالم اومده از خارررررررررررج .... شاید باورتون نشه ولی یه نفر آدم می خواسته 8 تا چمدون با خودش بیاره ... 3تاشو نذاشتن بیاره...وا3 5تای بیقه هم 500 دلار جریمش کردن ... فک کرده اینجا قحطیه وای یه ســـــــــــــــــوژه ایــــــــه این خالم که نگو و نپرس ... آقا دیروز من رفته بودم بیرون خرید...مامان و بابا و خواهرم هم بیرون بودن... فقط خالم تو خونه بود خلا3 من رسیدم دم در حیاط هی زنگ زدم ... هی زنگ زدم دیدم نخـــــــــــــــــــیر ... گفتم شاید خالم رفته دستشویی جایی یه دفعـــــــــــــــه سرمو برگردوندم دیدم ااااااااااااااااااااااااااااااا خالم با یه دامن ویه بلوز که همه چی از زیرش پیدا بود بدون روسری اومده بیرون آقا منو میگی ؟!؟!؟!نمیدونستم بخندم ... تعجب کنم یا گریه کنم نفسم از خنده بالا نمیومد که بهش بگم خاله برو توووووووووووووو آقا خلا3 اومدیم تو خونه گفتم خاله پس چرا اینجوری اومدی بیرون گفت آخه بلد نبودم درو باز کنم گفتم خوب چرا چیزی نپوشیدی ؟!؟!؟ گفت مگه باید چیزی میپوشیدم
وای ایندفعه که دیگه من داشتم منفجر می شدم از خنده ... بد هم که عصر بردیمش بیرون گفت این خانوما کین که گیر میدن ؟!؟!؟ گفتم خاله اینا حجاب هارو کنترل می کنن ... آقا باید میدیدینش چقد عصبانی شد از اون به بعد هم براشون یه اسم انتخاب کرد ... خواهران زینب وااااای خیلی باحاله باید ببینینش خوب دیگه خیلی خسته شدم باید برم ... کاری باری ؟!؟!؟ ما رختـــــــــــــــــــــیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بعدالنوشته 1 : بچه ها اونی که توی ادامه مطلب نوشتم واقعیـــــه ... ! ! ! ! بعدالنوشته 2 : نظر بدین زیـــــــــــــــــــــــــــــــات بعدالنوشته 3 : خیلی با مرامیـــــــــــــــــــــــن دم همتون گــــــــــــــــرم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 17:41 توسط نیوشا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی ...
زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد عشق را... عاطفه را... و به گلدان دل خويش نهاد زندگي بودن نيست، زندگي زيستن است زندگي جنبش و جاري شدن است از سر آغاز تا به جايي که خدا مي داند زندگي رويا نيست زندگي زيبايي است مي توان بر درخت تهي از بار زد پيوندي مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت مي توان از ميان، فاصله ها را برداشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست.... ~~~~~~~~~~~~ سلام ... :) من نیوشا هستم متولد 25 مهر 71... |
| پیوندهای روزانه |
|
* MEMOIR * * MEMOIER * آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|